امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

امیرعلی به هیچ وجه اجازه نمی ده ما بهش غذا یا هر نوع خوراکی دیگه رو بدیم دیگه خودش به شکل مستقل و بدون دخالت کسی باید بخوره(پسرم مستقل شده) از اونجاییکه از بچگی چندان از پیشبند خوشش نمی اومده و خاطره خوبی نداره از این وسیله هم استفاده نمی کنه و بعد هر چیزی که میخوره سر تا پاش  دیدنی می شه ....اینم تصویری از بستنی خوردنش در حین لم دادن تو کالسکه ...
12 خرداد 1393

بدون عنوان

خدارو شکر امیرجونی تمایل به شیر غیر از شیر مادر هم پیدا کرده گرچه تمایلش زیاد نیس اما کاچی به از هیچی...یاد گرفته با نی شیر می خوره البته این شیر رو اگه بیرون باشه بهتر می خوره چون حواسش پرت خیابون و ملت می شه|(خصوصا دخترا) یادش میره که داره چیکار م یکنه و شیر رو با نی می خوره اما به بستنی و پاپ کرن (...فیل) علاقه اش خیلی زیادتر است...انگار شیر رو از سر ناچاری می خوره...در کل اصلا بچه ی خوش خوراکی نیست...شدیدا هله هوله خوره... ...
12 خرداد 1393

بدون عنوان

اکثر مواقع آقای رییس پاشو می اندازه روی پاش...حتی بعضی وقتها تو خواب هم همین حالتیه...کلا رییسه این پسر ما بعضی مواقع هم که شیطونا ازش دور می شن خوش اخلاق از خواب بیدار می شه....   تی خنده بلا می سر امیرجونی....تی دندونون چره اندی باز باز ایسه....که موندنه؟؟؟ ...
10 خرداد 1393

بدون عنوان

چند وقت پیش بابایی یه سوتی برای امیرعلی خرید...از این سوت ها که صداش خیییلیی جیغ هست.... اولش امیرجونی بلد نبود سوت بزنه اما بعدش چند بار که سوت زدن ما رو دید خودش خبره ی کار شد..(از ماست که بر ماست) حالا امیرعلی بخوبی می تونه سوت بزنه ...چند روز پیش مامان بزرگ شیرازی می گفت: جیغ زدن امیرعلی کم بود صدای سوت هم بهش اضافه شده خلاصه بگم امه سر ببو آستونه گمج ...
7 خرداد 1393

بدون عنوان

چند روزه اقای عصبانی صداش می کنم...از خواب که بیدار می شه مدام نق می زنه و بهونه می یاره.. نمی دونم چرا اینقدر جدی و اخمو هم شده...بقول مامان حسین اقا می گه عکسای امیرعلی  جدی هستن...باید بگم:عزیزم این پسر ما کلا جدی هست و نمی شه باهاش هر شوخی بکنی ...
7 خرداد 1393

بدون عنوان

  امیرعلی من دست به نطقش برای همسن و سالهای خودش خیلی خوبه هروقت می برمش پارک اگه بچه ها باشن خیلی خوب دورش جمع می شن و اونم به زبونی که من متوجه نمی شم براشون صحبت می کنه... ...
7 خرداد 1393

بدون عنوان

امیرعلی عاشق آب بازی هست هر وقت دست و صورتشو می خوام بشورم با گریه از جلوی روشویی می ارمش...جیغ می زنه تا بیشتر با آب بازی کنه  هیچ چیز آرومش نمی کنه مگه اینکه بگم مامانی بیا بهت توت بدم..ببرمش جلوی یخچال و توت فرنگی بهش بدم تا آروم بشه...برای همین ما همیشه تو خونه برای آروم کردن امیرعلی توت باید داشته باشیم از حموم هم خیییییلیی خوشش می آد البته مثل یسنا جون تا قبل از شامپو زدن...حموم رو دوست داره بشرطی که کاری بهش نداشته باشی و بشینه آب بازی کنه   ...
5 خرداد 1393

بدون عنوان

یه تب و سرمایی که می خوره کلی لاغر می شه....زیر چشاش گود افتاده و دماغش زده بیرون   بعد سرماخوردگی شدیدا بد غذا شده و اصلا  میلی به غذا نداره فقط تنها چیزی که می خوره توت فرنگی است راستی یادم رفت بگم مثل دایی جواد سیب زمینی سرخ شده هم خیلی دوست داره...   با کلی بازی و کلک کمی غذا بهش می دم و اینم عکس یادگاری از غذا خوردن امیرعلی که خیلی به ندرت این حالت دیده می شه ...
5 خرداد 1393

بدون عنوان

چند روز پیش برای خرید رفته بودیم امیرعلی تو راه توی ماشین خوابش برد وقتی رسیدیم اولش حس خرید نداشت.     .. می خواست توی بغل باشه اما کم کم حس خرید اومد و شروع کرد به گشت و گذار تو قفسه های خرید و برا خودش آواز می خوند و راه می رفت... انگاری شامپو هم نیاز داشت زیاد طرف شامپوها می پلکید تا بالاخرذه شامپو بچه برداشت...   به یخچال لبنیات که رسیدیم چسبید به سطل ماست و ول نمی کرد دلش می خواست همونجا ماست رو بخوره...   ماشاالله امیرجونی هم برا خودش مردی شده و خرید خونه رو انجام میده...سلامت و شاد باشی امیرعلی من... ...
4 خرداد 1393